به نام خدای منتقم
شاید در باور خیلی از شما نگنجد که در زمان کنونی و در ایران اسلامی ما، مانند دوران قبل از انقلاب و گاهی حتی بدتر از آن دوران، انسانهای بیگناهی هستند که در زندانهای مخوف، تاریک و نمور بدون اثبات اتهاماتی که بر آنان روا داشته اند تحت شکنجه و بازجویی های غیر انسانی و غیر اخلاقی قرار داشته و بدون هیچگونه روزنه امیدی روز را شب و شب را روز میکنند...
نوشته زیر خاطرات دردناک و غم انگیز یکی از همین زندانیان میباشد
خاطراتي از زندان ضد بشری 209[1]
اتهام من هم شبيه بيشتر زنداني هاي زندان 209 اوين اقدام عليه امنيت ملي و تبليغ عليه نظام است اما من هم شبيه بيشتر كساني كه با اينطور اتهامی روبرو مي شوند هيچ وقت متوجه نشدم كه چه وقت چنين کاری مرتكب شده ام. من در نيمۀ اول سال 1386 بدست مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شدم و به بند 209 زندان اوين منتقل شدم مدتي را در تنهايي سلول انفرادي سپري کردم و بعد از آن به سلولي كه بزرگتر از سلول اول بود منتقل شدم که در اين سلول دو شخص ديگر هم بودند انتقال از يك سلول به سلول ديگر از مراسم متداول در زندان 209 و شگردي براي تحميل فشار رواني است. من در 209 مورد شكنجۀ جسماني قرار نگرفتم اما شكنجۀ رواني حقيقتي عادي براي همه زنداني هاي 209 است و استثنابردار نيست چه راست گرا چه چپ گرا يا ميانه رو و صد البته شكنجه نشدن من به هيچ وجه سند نبودن شكنجۀ جسماني در 209 نبوده چرا كه در مدت بازداشت افراد زيادي را دیدم و يا نوشته ها روي ديوارها خواندم از كساني كه تحت دردناك ترين و سخت ترين شكنجه هاي جسماني بوده اند و به شخصه با بعضي شكنجه شدگان هم سلول بودم يا در سلولهاي مجاورم بودند اما شخص خودم در مدت انفرادي زير شكنجۀ جسماني قرار نگرفتم. امروز تصمیم گرفتم که با ضبط این فیلم خاطره هاي شخص خودم را از زندان 209 براي همه بازگو كنم اين فقط خاطره هاي شخص من نيست بلكه مربوط به كساني هم هست كه به همراه هم در بازداشت بوديم و بيشتر آنها فقط به دلیل نوع اعتقاداتشان در زندان هستند اما به منظور مهيا كردن شرايط قانوني محكوميت و ادامۀ بازداشت به جرايم ديگري متهم شده و در دادگاهي ظالمانه و ناعادلانه دور از نگاه ديده بانان حقوق بشر و در قتلگاه حقوق بشري و بدور از مراحل قضايي متداول در همه دنيا بيشتر آنها محكوم و روانه سلول های خوف انگيز و قرون وسطایی مي شوند. و بزرگترين عاملي كه براي محكوميت كافی است همان نظر بازجوهاي اطلاعاتي است و قاضي امنيتي براي محكوم كردن متهمان مهمترين پايه را نظر بازجوهاي دستگاه امنيتي مي گذارد كه به آن گردش كار مي گويند بازجوها هم براي آنكه گردش كار خوب يا بدي درباره شخصي بدهند نگاهشان به متوليان ارشد حكومتي و امنيتي است كه اگر نظر آنها در باره كسي مثبت باشد بدون آنكه بدانند او دست به ارتكاب جرمی زده يا نه گردش كار را هم مثبت تهيه مي كنند و اگر نظر متوليان منفي باشد پرونده يك نقطه خاتمه دارد كه محكوميت يا زندان يا اعدام است....
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
بنابر تصمیم مصوب مرکز حامیم ( مرکز حامیان ایلیا «میم») با توجه به شرایط جدید، تا اطلاع ثانوی، کلیه وبلاگها و سایتهایی که به نحوی در حمایت از معلم بزرگ ایلیا «میم» فعالیت دارند، به روز نخواهند شد مگر در موارد معلوم و هماهنگ.
13/4/87
دشمن شناسی
(قسمت اول)
تعالیم استاد ایلیا در همه زمینه ها و ابعاد گسترده شده است. یکی از نکته هایی که ایشان بر آن تاکید داشته و دارند شناخت درست دشمن است زیرا شناخت درست اولین قدم در رسیدن به پیروزی است.
اگر عمیقاً بدانی که دشمن منافق می خواهد با تو چکار کند، اگر بفهمی که او برای تو چه می خواهد آنگاه اولین ضربة اساسی را به دشمن وارد کرده ای و اولین پیروزی ات را بدست آورده ای.
بدان و مراقب باش که دشمن منافق می خواهد تو را بترساند، روحیه تو را تضعیف کند، تو را بخرد، فریب ات دهد و به هر شکل ممکن تضعیف ات کند. دشمن می خواهد تو را بشناسد اما تو او را نشناسی، تو را خواب کند و در بی خبری ات تو را از درون یا از نقاط حساس مورد هجوم قرار دهد و نابود کند. او می خواهد تو را به دنبال خودش بکشد، خسته و فرسوده ات کند. نا به هنگام تحریک ات کند یا تو را به فرار وا دارد. کاملاً مراقب اش باش او می خواهد قوای تو را متفرق کند چون می داند که قدرت تو در یکپارچگی تو است. سعی دارد اعتقادات و اهداف تو را تغییر دهد یا در آنها شک و تردید و تزلزل وارد کند. او از تفکر و برنامه ریزی و هوشمندی تو وحشت دارد پس تلاش می کند تا این امکان را از تو سلب کند. از روابط وسیع و مؤثر تو بیمناک است بنابراین می کوشد که آن را محدود سازد. او سعی دارد تا از نقاط ضعف تو، در جهت پیروزی و اقتدار خود، حداکثر استفاده را بکند. منتظر است تا حساس ترین و کاراترین ضربه را به تو وارد کند. قصد دارد در تو نفوذ کند و نقشه ها و افکار تو را بخواند. برای تخریب روحیه تو و ضربه زدن به شخصیت تو به هر کاری که برای اش ممکن است دست می زند و همه حقه های تبلیغاتی را بکار می گیرد اما تو فراموش نکن که دشمن منافق تو، لااقل بعنوان دشمن تو، دروغگوترین، حقه بازترین و بی اعتمادترین هاست...
تعليم يكي
قيمت هر چيزي را با دوست داشتن آن ميتوان نشان داد. هر چيزي را با تمام وجودت دوست داشته باشي براي تو خواهد بود و به زندگي تو خواهد آمد.
وقتي «يكي»(1) را ميخواهي، بيچاره ميشوي و چارهاي جز آن يكي نداري. اين بيچارگي نشانهاي از خواستن يكي است. اگر غير از يكي چاره ديگري داشتي، خودت را بازي دادهاي. تنها كسي عبور ميكند و مييابد كه يك راه و فقط يك راه در پيش دارد. كسي كه چند راه دارد هرگز عبور نميكند و هرگز نمييابد. او براي هميشه سرگردان ميماند. وقتي بدون يكي تصور زندگي محال شد، آنگاه نشانهاي از ملحق شدن تو به يكي پديدار شده است و پيوند جاودانه با يكي رخدادنيست. و اگر زندگي بدون يكي قابل تصور باشد، همان زمان، ختم رابطه تو با يكي رقم ميخورد و دير يا زود نمايان ميشود. يكي با چيزي هم عرض نميشود و در كنار چيزي قرار نميگيرد پس كسي كه ميگويد يا يكي يا چيز ديگر تنها ممكن است به خيال يكي برسد نه خود آن. در برخورد با يكي بگذار همه پلهاي پشت سرت بشكنند زيرا بيشترين ضربهپذيري تو كه نشاني از اعتمادپذيري تو است از عشق تو خبر ميدهد. خودت را با يكي بيچاره كن كه همه چارههاي زندگي در يكيست و بيرون از آن خبري نيست. خودت را در يكي نابود كن كه هيچ نابودي و ويراني در يكي راه ندارد. خود را در يكي تحقير كن كه چون يكي بسيار بزرگ است هر حقارتي در او به بزرگي بدل ميشود و هر بزرگي در او خوار ميشود. يكي را از دست نده چون همه چيز را از دست دادهاي. حتي همه جهان در برابر يكي هيچ است و پوچ.
... و تو براي برخورداري از زندگي حقيقي او را، آن يكي را درياب و تسليم يكي باش. از يك راه برو و از يك راهبر تبعيت كن و به يكي وفادار باش. به يكسو نگاه كن و يك صدا را بشنو. يكي را ببين و يكسان ببين. يك تعليم را بياد داشته باش و همه را از ياد ببر... معشوق تو يكيست. گمشده تو يكيست جز او را نجو و نخواه. به يك قانون عمل كن و به يكي اتكاء داشته باش. يك تعليم بزرگ از همه تعاليم كوچك خوبتر است. همه خدايان مرده در برابر يك خداي زنده، پوچ و ناچيزند. يك انسان يگانه بزرگتر از همه انسانهاي عالم است. اگر يكي را بداني، همه را دانستهاي. اگر يكي را يافتي همه را يافتهاي و اگر يكي را داشتي همه را داشتهاي. او را بدان و او را بياب و او را داشته باش. او يگانه معلم زندگيست و يگانه مولاي تو. او... روح خداست. هر كه از او آموخت و به او آميخت، زنده شد و از زندگي سرشار گشت. قلب خود را بگشا و بگذار او به روحات بيايد و تاريكيهاي مرگبار درونت را بزدايد. درونت را تنها با او پر كن تا او تو را از خود پر كند. او يكيست اما روح آسمانها و زمين در اوست. پس آنكه با او يكيست با آسمانها و زمين در يگانگي ست.
استخراج از كلام:
از مولف گزارش رهاننده بپرسيد
پينوشت:
1- منظور از يكي، اشاره به خداوند زنده و حاضر (واحد؛ احد؛ فرد) است.
